جلال جلالى زاده

272

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

و توانا در استنباط برخى احكام در يكى از مسائل فقهى يا در يكى از ابواب فقهى است . يعنى مىتواند در يك مسأله فقهى بينديشد و پس از آشنايى با علوم شرعى و لغت ، حكم شرعى را بيان كند و در ديگر مسائل كه اجتهاد نكرده مقلد است ، اين ويژگى براى هرفردى ممكن است . مجتهد فتوا : كسى كه قادر به حفظ مسائل مذهبى و نقل آن‌ها همراه با فهميدن مسائل ساده و مشكل مذهبى است ، ولى در بيان ادله‌ى مذهب و قواعد آن ناتوان است . كسى كه مذهب يكى از ائمه را آموخته ، فتاوا و احكام فرعى آن را از بر نموده و به مقلد بودن خود به دليل اين‌كه امام مذهب عالم‌تر و فقيه‌تر از اوست و جايز نيست با رأى او مخالفت كند ، اعتراف مىكند . مجتهد فيه : هر حكم شرعى عملى كه دليل قطعى درباره‌ى آن نباشد . مجتهد مطلق : كسى كه در اصول و فروع ، استنباط از ادله ، تصحيح و تضعيف روايات و ترجيح بين آن‌ها ، تعديل و ترجيح راويان به‌طور مستقل اجتهاد كند . اصول كلى و قواعد عمومى را براى اجتهادش وضع كند ، قواعدى را پايه‌ريزى كند ، ادله‌اى را براى خود مستقلا در نظر گيرد كه منسوب به ديگرى نيست و از گذشتگان تقليد نكند . اهميتى به موافقت يا مخالفت با گذشتگان ندهد و اگر در يك قاعده يا در حكمى با ديگرى موافق بود از باب موافقت در اجتهاد است نه تقليد . مانند امام ابو حنيفه ، شافعى ، احمد ، ثورى ، اوزاعى ، طبرى ، داود ظاهرى . مستقل نيز بر آن اطلاق مىشود ، يعنى كسى كه امكان وسيع اجتهاد را داشته باشد و بر طبق آن توانايى پژوهش ، استنباط ، وضع اصول و روش مشخص در فهم متون و تحقيق در مفاهيم آن‌ها را داشته باشد . مجتهد منتسب : كسى است كه در استنباط احكام از كتاب و سنت به درجه‌ى اجتهاد مطلق رسيده ، ولى در وضع قواعد و تأسيس مبانى استنباط به درجه‌ى استقلال كامل نرسيده و احكام را طبق اصول يكى از ائمه‌ى فقهى استخراج مىكند ، مقلد امامش